ارمان عشق من و باباش

گل خوش عطر زندگی

کارهای روزانه

ارمان عزیزم این روزها خیلی بامزه شده البته نمیدونم یکهو از دو هفته پیش شروع کرده به کامل صحبت کردن البته شعر ها رو می خوند مثلا شهر قالب پنیر که به صورت زیر می خواند

قالب پنیری  داشیم

واسه صبونه گیذاشیم

کلاخه اومدو بدش

رو درخ ..خودش

 ای کلاخ بیچاره

هیشی دوست نداره

اخرشم خودشو تشویق میکنه میگه آفنین

یا مثلا شبا که ما میخوابیم اقا پلیسه بیداره رو میخونه البته تقریبا نصفشو میخونه

یا حسنی ده شلمرود رو میخونه  البته بازم نصفشو

خلاصه یه ٤ و ٥ تایی شعر میخونه

از حرف زدنش بگم که خیلی بامزس همه جمله ها رو کامل میگه  مثلا میگه مامان کفش بپوش ههههههه اون روز خونه مامانم بودم به حرفش توجه نکردم بعدش که چند بار گفت کفش بپوش  و من نپوشیدم گفت (ای بابا )هههههههههههههه من مردم از خنده ههههههههههههههههه

یا مثلا وقتی دستش کثیف میشه میگه (مامانش دست کثیفه ببر بشورش)

یا مثلا وقتی خوابش میاد میگه( مامانش بریم لا لا ارمان خوابش میاد)

جدیدا شیر میخوره توی دهنش جمع میکنه و میریزه زمین بعدش میگه ممبشه می و خودش میخنده

هر وقت گشنش بشه یا تشنش بشه یا گشنش بشه میگه میگه اب میخوام یا عذا میخوام

صبح ها هم که با باش میره میگه دیدافظ باباش برو کاخونه هههههه

الانم نشسته روی پای من و میگه اینو بزنم ؟ (دکمه power ) بعدش خودش میگه بزنم خاموش میشه ههههههه

کلا تقریبا 80 درصد چیزایی که میخواد میگه اگرم اسم چیزی که میخواد ندونه میگه ازینا میخوام

کلا پسرم کلی بزرگ شده امروزم صبح تا ظهر پوشکشو باز کردم هر 1 ساعت یک بار بردمش دسشویی و اونجا دسشویی کرد ولی اخر کاری سر ظهر دیدم شلوارش خیس شده و وقتی میخواست بخوابه پوشکش کردم ولی کلا اصلا از پوشک خوشش نمیاد

ای روزا هم یعنی حدود 3 هفتس همش دستش توی دهنشه فکر کنم دندونش خیلی اذیتش میکنه  ایشالا زودتر دندنش در بیاد

 

[ دوشنبه 8 مهر 1392 ] [ 18:40 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
این روزها

این روزا خیلی سرم شلوغه  و تو داری تند و تند بزرگ میشی البته من خیلی سعی میکنم برات وقت بزارم ولی باز دوست دارم بیشتر پیشت باشم عزیز دلم به قول تو همه سیم(همه کسم) تو همه چیز زندگی منی گل خوشگل من قراره از فردا ببرمت گلاس زبان دیگه دو روز توی هفته یعنی یکشنبه و سه شنبه میبرمت کلاس زبان البته کلاس بازی و ورزش هستش که به زبان انگلیسیه ولی امیدوارم که خوب باشه 

دیروز وقتی ارمان داشت شیر میخورد یکهو شروع کرد به بو کردن و گفت به به کفتم بوی پی میده گفت مامان و منو میگیییییی دلم هری ریخت که اخه چوچه طلایی این اخری که دیگه میخوام از شیر بگیرمت اینقدر حرفا و کارات بامزه شده که واقعا دلم نمیاد از شیر بگیرمت اینقد باهاش بازی میکنی و راز و نیاز میکنی که من دوست دارم قورتت بدم

امروز با مامن ناهید و بابامجید رفتیم بهشت زهرا و تو برای اولین بار رفتی سر خاک اقاجون جد مادریت و بعد رفتیم خونه عزیز جون و کلی اونجا بازی کردی و بعد برگشتییم اخه بابات طبق همه ایام تعطیل در حال کار کردن بود هههههههههه

 

[ دوشنبه 11 شهريور 1392 ] [ 21:21 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
عکس مسافرت قبرس

 

 

 

[ جمعه 8 شهريور 1392 ] [ 12:05 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
مسافرت تابستانی 92( مسافرت مارکوپولو)

سلامممممممممممممممممممممممممممممم یه عالمه سلاممممممممممممممممممممممممم

فکر کنم سه ماهی هست نیومدم وبلاگ ارمانو اپ کنم

می خوام از مسافرتمون توی تابستون امسال صحبت کنم  ما امسال از ٧ مرداد ماه تا ١ شهریور  رفتیم مسافرت دیگه مسافرت زده شده بودییم ههههههههههههههههههه اخه تعطیلات کارخونه بود

اول از ٧ مرداد به مدت ٨ روز رفتیم قبرس جنوبی (قبرس اروپایی) جاتون خالی  خیلی خوش گذشت ما اول رفتیم لارناکا هتل ما گلدن بی بود که خیلی هتل خوبی بود واز صبح میرفتیم استخر هتل  تا ظهر , طهرم میرفتییم نهار میخوردییم بعد استراحت میکردییم عصر هم میرفتییم داخل شهرش که پر بود از مغازه و بار و دیسکو که تا اخر شب اونجا بودییم  4 شب اونجا بودییم و بعد رفتییم ایاناپا که به سواحل زیبا معروف بود هتل ما واقع شده بود به زیباترین ساحل اون شهر  که به nissi beach معروف بود که واقعا خیلیییییییییییییییییییییییییی زیبا بود واقعا دریا اونجا مثل استخر بود با شن های سفید که به طور کامل تا کف اب معلوم بود و دسته ماهی های کوچولو دور ما میچرخیدن واقعا خیلییییییییییییییی زیبا بود

توی این سفر که 100% بخاطر ارمان رفتییم ارمان کلی کیف کرد چون ما میخواستیم برییم مسکو ولی چون ارمان هنوز براش سخته راه رفتن و بیشتر توی بغل بود ولی اونجا حسابی شنا کرد با این بازو بند های شنا خودش به تنهایی میتونست شنا کنه که برای من و باباش خیلی جالب بود

بعد که برگشتییم پس فرداش رفتییم طالقان که مثل همیشه بود و 5  روز اونجا موندییم و با پسر عموی شوهرم یک روزشو رفتییم طالقان گردی و یک روزش رو هم از جاده کوهستانی از طالقان اومدییم جاده گچسر که اون روز خیلی خوش گذشت چون از صبح رفتییم تا 8 شب برگشتیم ههههههههههههههه

بعدبرگشتییم و هنوز لباسامون خشک نشده بود هههههههههههههههه رفتییم شمال ویلای 2000 مون و به مدت 4 روز اونجا بودییم بعد رفتیم ویلای محمود اباد  قصر دریا پیش بابا اینای خودم 2 روزم اونجا بودییم وبرگشتییم جاتون خالی خیلی تعطیلات پر باری بود و خوش گذشت

ولی واقعا دلم واسه تهران لک زده بودههههههههههههههزبانچشمک

ایشالا دوباره میام و براتون عکسای مسافرتمون رو میزارم

راستی من دارم روی پایان نامم کار میکنم واسه همین سرم خیلی شلوغه و نمیرسم سرموبخارونم هههههههههه

راستی یه چیز بامزه ارمان راه میره توی خونه و ای جونم اهنگ سامی بیگی رو میخونه میگه : ای جونم...عشگم.....همه سکم ههههههههههههههه اینقدر بامزه میخونه میخوای بخوریش ههههههههههه

 

[ جمعه 8 شهريور 1392 ] [ 11:06 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
عکس های اتلیه3

بلاخره وقت کردم بیام عکسای اتلیه رو بزارم اخه امتحانام تموم شدههههههههههههههههههههورا

 

 

 

 

 

 

 

[ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ] [ 19:41 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
دل نوشته 3 (خواستگاری)


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید



[ سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 ] [ 9:04 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
18 ماهگی

سلام پسر گلم ببخشید که دیر دارم وبلاگتو اپ میکنم اخه خیلی سرم شلوغه  دوباره امتحانا شروع شد و من درگیر امتحانات شدم  و یه دلیل دیگه نامزدی دائی مهدی هستش  که مشغول لباس خریدن و این چیزا هستم  الانم یکم وقت کردم اومدم چند تا خط برات از دسته گلات بنویسم هههههههههههه

اره پسر شیطون دسته گل به اب داده پریروز وقتی من رقتم توی ایوان که لباسایی که شسته بودم جمع کنم در رو بستم و تو توی اتاق بودی یک لحظه انگار یکی توی قلبم گفت که اگه دررو قفل کنه چکار میکنی همین که برگشتم دیدم بلهههههههههههههههههههه اقا ارمان در رو قفل کرده و من توی ایون موندم قلبم داشت از سینه در می ا ومد اخه هیچ کس هم خونه نبود که ازش کمک بگیرم خلاسه ١٥ دقیقه ای داشتم باهات کلنجار میرفتم که کیلید رو بپیچونی که اخر هم نشد و تو شروع کردی به گریه کردن منم مجبور شدم شیشه رو شکستم و در رو باز کردم ولی اینقدر استرسی به من وارد شدم که مردم و زنده شدم ........... اخه پسر باهوش من این کارا چیه میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدارو شکر که به خیر گذشت و شب بابا مهدی اومد و شیشه رو عوض کرد

از حرف زدنت که دیگه چی بگم که اینقدر شیرین زبون شدی بابا مجید رو (باباجید) میگی وقتیبهت میگه غذا میخوای خیلی مصمم میگی نه ممه هههههه همه جملات رو تکرار میکنی و کاملا منظورتو میفهمونی راستی وقتی میریم توی حیاط خودت میگی دنبالت کنیم و تو بدویی خودت قانون بازی رو تعیین میکنی اخه پسرم خیلی باهوشه عاشق ببس (بستنی) هستی

برای ١٨ ماهگیت رفتیم اتلیه سها ایشالا عکساتو حتما میزارم ولی رئیسش اقای ابولفتح خیلی اذیتمون کرد اصلا راضی نیستم از اینکه رفتم اونجا این اولین و اخرین باری بود که مال اونجا میریم ایشالا باید یه اتلیه دیگه پیدا کنم 

[ سه شنبه 24 ارديبهشت 1392 ] [ 20:05 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
کارهای جدید ارمان در استانه 18 ماهگی

دوست دارم کارای جدید ارمان رو بنویسم که خیلی بامزه هستش اول اینکه تا کنترل رو میبینه فورا میده به ما و میگه نانای یعنی اهنگ بزار برقصم بچم کلی قرتی تشریف دارن بعدشم وقتی بابایی (بابای همسری) از پله ها میره بالا از لای در صدا میکنه بابایی نمیدونم چهجوری تشخیص میده بابایشو خودش کفش و جورابشو تغریبا میپوشه و زود میگه برییم ددر . راستی وقتی نشسته باشیم میاد دستشو میزاره زیر ما و میگه اخ اخ یعنی دستم زیرت مونده پاشو هههههههههههههه از الان کلک تشریف داره راستی وقتی میشینم پای میز ارایش میگه ممه تا بغلش میکنم فوری شروع به دست زدن به وسایلم میکنه از پله هام خیلی راحت بابا و پایین میره مثل ادم بزرگا دستشو میگیره به نرده و بالا و پایین میره منم قلبم همش در حال کنده شدن از دست اقا که میخواد مستقل باشه و وقتی میری طرفش دعوات هم میکنه ههههههههههههههههههه راستی اسما رو هم تغریبا میگه دائی میتقا (میترا) ننین(نگین) مامان نانا (مامان ناهید)ادیش(بشین )  دادا نیس( دائی نیست) داغ ( به همه چیز که نتد باشه یا داغ باشه میگی داغ) خلاصه همه کلملتیکه بگیم مثل بلبل تکرار میکنه این پسر باهوش منقلبماچ

دوست دارم بیشتر در مورد کارای ارمانم بنویسم اولا وقت ندارم و دوما حضور ذهن ندارم ایشالا دوباره وقت کردم میام و مینویسم

پی نوشت: پسرم از دیروز یروز یعنی روز چهارشنبه یاد گرفته بگه: ای  داو یو (i love you ) ههههههههههههه مامانی من یادش داده تازه داره سعی میکنه چیزای دیگه رو هم یادش بده افرین مامانی جونمتشویق راستی وقتی دراز میکشه و خودشو میکشه بعد از خواب میگه اخیش یا وقتی ماساژ میده ادمو میگه اخیش هههههههههههه خیلی ماه شده اگه دیدین خوردمش  ایراد نگیرینا اخه خیلی خوشمزه شدهبغلزبان

[ شنبه 31 فروردين 1392 ] [ 23:09 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
جشن لاله

اومدم یه خبری بدم توی پارک ملت جشنواره گل لاله گذاشتن خیلی توپه انگار ادم میره به بهشت روز چهارشنبه پیش بود که میخواستم برم خونه عزیز جون که سر نیایش مامان بهم زنگ زد که ماشینو پارک کن بیا توی پارک که اینجا مثل بهشت شده  من و ارمانم رفتیم ماشینو پارک کردیم رفتیم توی پارک و دیدیم بلههههههههههههههههه از پارک هلند چیزی کم نداره البته با کمی اغراق ما که خیلی لذت بردیم و ارمانم کلی کیف کرد و لذت برد و کلی دویید و خوش گذروند منم از اون همه زیبایی لذت بردم خلاصه جای همه بچه های نینی ساتی و نینی هاشون خالی بود

 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه 26 فروردين 1392 ] [ 22:21 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
عید سال 92

سلام یه سلام جدید به شیوه سال ٩٢

سال جدیدم  اومد عید شد ١٧ روز مثل باد و برق دگذشت سال ٩٢ هم تموم شد اره سال ٩٢ وقتی ١٧ روز عید به این تندی گذشت کل سال هم به همون سرعت میگدره و حسرت این روزایی رو که با تمام وجودم دارم از بودن با ارمان شیرین قند عسل هستم به دلم بزاره ................

خدایا خیلی دوست دارم خیلی اینقدر دوست دارم که نمیتونم به زبون بیارم اخه یکی از زیباترین نشونه های قدرتت رو هر ثانیه میبینم اخه چه جوری این فسقلی کوچوله ایقدر زود بزرگ شد که وقتی میریم بیرون و پشت ویترین مغازه ماشین اسباب بازی میبینه میگهههه : مامان میقام دیددید یعنی این ماشینرو میخوام اخه دیگه پسرم خیلی بزرگ شدههههههههههههههههههههههههههههه  وقتی اینجوری ازم چیزیرو میخواد میخوام کلا بکنمش توی دهنم بخورمش هههههههههههههههههههههههه

امسال عید خیلی خوب بود خدارو شکر من و ارمان و باباش کلی از با هم بودن لذت بردییم و مسافرت هم فقط شمال رفتییم که اونم خوب بود ایشالا زود بتونم بیام عکس بزارم

فعلا سرم شلوغه اخه اخر هفته مهمون دارم هفته دیگه هم شاید بریم مشهد ولی هر وقت وقت کردم میام و عکس میزارم

 

[ يکشنبه 18 فروردين 1392 ] [ 18:53 ] [ نگین مامان ارمان ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد