ارمان عشق من و باباش

گل خوش عطر زندگی

کارهای روزانه

ارمان عزیزم این روزها خیلی بامزه شده البته نمیدونم یکهو از دو هفته پیش شروع کرده به کامل صحبت کردن البته شعر ها رو می خوند مثلا شهر قالب پنیر که به صورت زیر می خواند قالب پنیری  داشیم واسه صبونه گیذاشیم کلاخه اومدو بدش رو درخ ..خودش  ای کلاخ بیچاره هیشی دوست نداره اخرشم خودشو تشویق میکنه میگه آفنین یا مثلا شبا که ما میخوابیم اقا پلیسه بیداره رو میخونه البته تقریبا نصفشو میخونه یا حسنی ده شلمرود رو میخونه  البته بازم نصفشو خلاصه یه ٤ و ٥ تایی شعر میخونه از حرف زدنش بگم که خیلی بامزس همه جمله ها رو کامل میگه  مثلا میگه مامان کفش بپوش ههههههه اون روز خونه مامانم بودم به حرفش توجه نکردم بعدش که چند بار گ...
8 مهر 1392

این روزها

این روزا خیلی سرم شلوغه  و تو داری تند و تند بزرگ میشی البته من خیلی سعی میکنم برات وقت بزارم ولی باز دوست دارم بیشتر پیشت باشم عزیز دلم به قول تو همه سیم(همه کسم) تو همه چیز زندگی منی گل خوشگل من قراره از فردا ببرمت گلاس زبان دیگه دو روز توی هفته یعنی یکشنبه و سه شنبه میبرمت کلاس زبان البته کلاس بازی و ورزش هستش که به زبان انگلیسیه ولی امیدوارم که خوب باشه  دیروز وقتی ارمان داشت شیر میخورد یکهو شروع کرد به بو کردن و گفت به به کفتم بوی پی میده گفت مامان و منو میگیییییی دلم هری ریخت که اخه چوچه طلایی این اخری که دیگه میخوام از شیر بگیرمت اینقدر حرفا و کارات بامزه شده که واقعا دلم نمیاد از شیر بگیرمت اینقد باهاش بازی میکنی و راز و ...
11 شهريور 1392

مسافرت تابستانی 92( مسافرت مارکوپولو)

سلامممممممممممممممممممممممممممممم یه عالمه سلاممممممممممممممممممممممممم فکر کنم سه ماهی هست نیومدم وبلاگ ارمانو اپ کنم می خوام از مسافرتمون توی تابستون امسال صحبت کنم  ما امسال از ٧ مرداد ماه تا ١ شهریور  رفتیم مسافرت دیگه مسافرت زده شده بودییم ههههههههههههههههههه اخه تعطیلات کارخونه بود اول از ٧ مرداد به مدت ٨ روز رفتیم قبرس جنوبی (قبرس اروپایی) جاتون خالی  خیلی خوش گذشت ما اول رفتیم لارناکا هتل ما گلدن بی بود که خیلی هتل خوبی بود واز صبح میرفتیم استخر هتل  تا ظهر , طهرم میرفتییم نهار میخوردییم بعد استراحت میکردییم عصر هم میرفتییم داخل شهرش که پر بود از مغازه و بار و دیسکو که تا اخر شب اونجا بودییم  4 شب اونجا...
8 شهريور 1392

18 ماهگی

سلام پسر گلم ببخشید که دیر دارم وبلاگتو اپ میکنم اخه خیلی سرم شلوغه  دوباره امتحانا شروع شد و من درگیر امتحانات شدم  و یه دلیل دیگه نامزدی دائی مهدی هستش  که مشغول لباس خریدن و این چیزا هستم  الانم یکم وقت کردم اومدم چند تا خط برات از دسته گلات بنویسم هههههههههههه اره پسر شیطون دسته گل به اب داده پریروز وقتی من رقتم توی ایوان که لباسایی که شسته بودم جمع کنم در رو بستم و تو توی اتاق بودی یک لحظه انگار یکی توی قلبم گفت که اگه دررو قفل کنه چکار میکنی همین که برگشتم دیدم بلهههههههههههههههههههه اقا ارمان در رو قفل کرده و من توی ایون موندم قلبم داشت از سینه در می ا ومد اخه هیچ کس هم خونه نبود که ازش کمک بگیرم خلاسه ١٥ دق...
24 ارديبهشت 1392

کارهای جدید ارمان در استانه 18 ماهگی

دوست دارم کارای جدید ارمان رو بنویسم که خیلی بامزه هستش اول اینکه تا کنترل رو میبینه فورا میده به ما و میگه نانای یعنی اهنگ بزار برقصم بچم کلی قرتی تشریف دارن بعدشم وقتی بابایی (بابای همسری) از پله ها میره بالا از لای در صدا میکنه بابایی نمیدونم چهجوری تشخیص میده بابایشو خودش کفش و جورابشو تغریبا میپوشه و زود میگه برییم ددر . راستی وقتی نشسته باشیم میاد دستشو میزاره زیر ما و میگه اخ اخ یعنی دستم زیرت مونده پاشو هههههههههههههه از الان کلک تشریف داره راستی وقتی میشینم پای میز ارایش میگه ممه تا بغلش میکنم فوری شروع به دست زدن به وسایلم میکنه از پله هام خیلی راحت بابا و پایین میره مثل ادم بزرگا دستشو میگیره به نرده و بالا و پایین میره منم قلبم ه...
31 فروردين 1392

جشن لاله

اومدم یه خبری بدم توی پارک ملت جشنواره گل لاله گذاشتن خیلی توپه انگار ادم میره به بهشت روز چهارشنبه پیش بود که میخواستم برم خونه عزیز جون که سر نیایش مامان بهم زنگ زد که ماشینو پارک کن بیا توی پارک که اینجا مثل بهشت شده  من و ارمانم رفتیم ماشینو پارک کردیم رفتیم توی پارک و دیدیم بلههههههههههههههههه از پارک هلند چیزی کم نداره البته با کمی اغراق ما که خیلی لذت بردیم و ارمانم کلی کیف کرد و لذت برد و کلی دویید و خوش گذروند منم از اون همه زیبایی لذت بردم خلاصه جای همه بچه های نینی ساتی و نینی هاشون خالی بود             ...
26 فروردين 1392

عید سال 92

سلام یه سلام جدید به شیوه سال ٩٢ سال جدیدم  اومد عید شد ١٧ روز مثل باد و برق دگذشت سال ٩٢ هم تموم شد اره سال ٩٢ وقتی ١٧ روز عید به این تندی گذشت کل سال هم به همون سرعت میگدره و حسرت این روزایی رو که با تمام وجودم دارم از بودن با ارمان شیرین قند عسل هستم به دلم بزاره ................ خدایا خیلی دوست دارم خیلی اینقدر دوست دارم که نمیتونم به زبون بیارم اخه یکی از زیباترین نشونه های قدرتت رو هر ثانیه میبینم اخه چه جوری این فسقلی کوچوله ایقدر زود بزرگ شد که وقتی میریم بیرون و پشت ویترین مغازه ماشین اسباب بازی میبینه میگهههه : مامان میقام دیددید یعنی این ماشینرو میخوام اخه دیگه پسرم خیلی بزرگ شدههههههههههههههههههههههههههههه  وقتی این...
18 فروردين 1392